عبد الرحمن جامي
191
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
شهودي وحضوري كه ترتيب وتقدّم وتأخّر در آن ملحوظ نباشد . وبيان وجه أوّل اين است كه چون أشياء بعضي لوازم ذات حقّند بلا واسطه وبعضي لازم لازم إلى غير النّهاية . وعلم بملزوم مستلزم است علم بلازم را ، زيرا كه لازم شيء انفكاك از آن شيء نيابد ذهنا وخارجا . واين مطلب عبارة أخرى است از آنچه حكما گفتهاند كه : « علم بعلّت مستلزم علم بمعلول را » . وچون اين علم نسبت بأشياء از جهت ملزوم است سابق است بر وجود أشياء واز اين جهة أو را علم عيني « 1 » نامند وبترتيب حاصل است چنانچه در مذهب بعضي از حكما ذكر شد تفصيل آن . وبيان وجه ثاني آن است كه حق را باعتبار احديّت جمع واطلاق كه منافى با هيچ تعيّنى از تعيّنات نيست اجتماع است با جميع تعيّنات وغائب از چيزى نيست . « بل هو مع كلّ شيء لا بمقارنة بل بسريانها فيها سريانا مجهول الكنه » . پس باعتبار حضور با كلّ أشياء ومعيّت حق با كلّ آنها عالم باشد بدانها . وظاهر اين بيان موهم اين است كه علم حق نسبت باشيا بر دو نحو است يعنى دو علم است : يكى علم سابق كه قبل از أشياء است ، وديگرى علم لاحق كه مع الأشياء است . لكن عند التّحقيق يك علم بيش نباشد زيرا كه همان علم أوّل را بالنّسبة به سوى وجود معلوم نسبتي وحالتي طارئ شود كه باعتبار آن نسبت أو را شهود وحضور نامند . پس در حقيقت حق عالم باشد بعلم واحد تمام أشياء را سابقا ولاحقا بدون تميّز وتكثّر في ذاته وصفاته « فلا يغرب عن علمه مثقال ذرّة في الأرض ولا في السّماء » . واگر گفته شود كه بنابراين ، علم بوجه ثاني اختصاص داشته باشد بأشياء حاضرهء حاليّه نه بأشياء ماضيه ومستقبله . پس لازم آيد كه حق عالم نباشد به آنها . جواب گوئيم كه چنين است ليكن تمام موجودات من الأزل إلى الأبد حاضرند در نزد حق ونسبت أزمنة وزمانيّات به سوى أو نسبت واحد است . پس ماضي وحال واستقبالى نباشد در نزد أو وچيزى از أو غائب نباشد . پس موجودات ماضيه ومستقبله نيز در حكم حاليّه حاضرهاند .
--> ( 1 ) ظاهرا « غيبى » باشد چون در متن عربى كه در بالا آمده « غيبى » ذكر شده نه « عيني » . البتة اين يك حدس است .